لحظه ای با من باش؟

کمی فکر کنیم...

تنهایی

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۴:۳۴ ب.ظ توسط مهدی عباسی  | 
سلام
به وبلاگ (لحظه ای بامن باش ) خوش آمدید...

مادرم پنجره را دوست نداشت
باوجودی که بهار از همین پنجره می آمد و مهمان دل ما می شد
مادرم پنجره را دوست نداشت
با وجودی که همین پنجره بود که به ما مژده ی باز آمدن چلچله ها را می داد
مادرم  می ترسید  
که لحاف نیمه شب از روی خواهر کوچک من پس برود
یا که وقتی باران می بارد
گوشه ی قالی ما تر بشود
هر زمستان سرما روی پیشانی مادر خطی از غم می کاشت
پنجره            شیشه                 نداشت ...................  


تماس با من:             09111774758  
ایمیل:           mahdi_6255@yahoo.com

  • خانه
  • پست الکترونیک
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • آرشيو
آرشیو موضوعی
  • مجله ی موفقیت
پیوندها
  • خیال خام
  • علی عباسی
  • باوران
  • رها
  • محمد رضا کلانتری
  • انجمن وبلاگ نویسان گرگان
BLOGFA.COM